پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387
نمونههایی از کاریکلماتورهای پرویز شاپور
به عقیده گیوتین، سر آدم زیادی است.
به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد.
قلبم پرجمعیت ترین شهر دنیاست.
زندگی بدون آب از گلوی ماهی پایین نمیرود.
باغبان وقتی دید باران قبول زحمت کرده، به آبپاش مرخصی داد.
فواره و قوه جاذبه از سر به سر گذاشتن هم سیر نمیشوند.
برای مردن عمری فرصت دارم.
در خشکسالی آب از آب تکان نمیخورد.
گل آفتابگردان در روزهای ابری احساس بلاتکلیفی میکند.
اگر خودم هم مثل ساعتم جلو رفته بودم، حالا به همه جا رسیده بودم.
پرگاری که اختلال حواس پیدا میکند، بیضی ترسیم میکند.
با اینکه گلهای قالی خار ندارند، مردم با کفش روی آن پا میگذارند.
هر درخت پیر، صندلی جوانی میتواند باشد.
برای اینکه پشهها کاملا ناامید نشوند، دستم را از پشه بند بیرون میگذارم.
گربه بیش از دیگران در فکر آزادی پرنده محبوس است.
غم، کلکسیون خندهام را به سرقت برد.
برای آنکه نسلم منقرض نشود، جلوی آینه میایستم.
افرادی که فکرشان سیاه است، مویشان زودتر سپید میشود.
بدن شب را با چراغ قوه زخمی کردم.
خودنویسم را از واژه پر میکنم.
شیشه عمر ماهی همان تنگش است.
هیچ جنایتکاری به اندازه قلبم با خون سروکار ندارد.
پرنده وقتی اسیر میشود، فکرش پرواز میکند.
درخت سیگار برگ میکشد.
دکترها با پنبه هیدروفیله سر آدم را میبرند.
قاعدتا با دودی که اتوبوسها رها میکنند نباید موی کسی سفید شود.
عاشق بادی هستم که مسیرشو به پرنده تحمیل نمیکنه!
از وقتی که خودشو به موش مردگی زده بود، از دست گربهها امان نداشت!
تمام مردم دنیا به یک زبان سکوت میکنند.
خدا اشک را آفرید تا آتش درون را خاموش کند.
خالیترین ظرفها بلندترین صداها را میدهند.
آنقدر گرم صحبت بود که ذوب شد.
جهنم واقعی وجدان معذب است.



