|
اجتماعی
|

امروز، تیم والیبال هنرمندان با تیم والیبال منتخب ورامین مسابقه داشت. هدف از برگزاری این مسابقه هم، کمک به بیماران کلیوی بود.
ما هم برای تهیه گزارش رفتیم ورامین.
گرمای سالن ورزشگاه تختی ورامین بسیار طاقتفرسا بود. سیستمهای خنککننده جوابگوی جمعیت سالن نبود. از آنجایی که یه روز برق نداریم یه روز آب؛ برق هم رفت و همان یه خورده باد خنکی که گهگاهی میوزید، هم محو شد.
من و همکارانم مسیر طولانی را طی کرده بودیم و قصد داشتیم ومصاحبهها را به سرعت انجام بدیم و سالن را ترک کنیم.
با چند تن از هنرمندان صحبت کردم. بعد فکر کنید خسته و گرمازده در گوشهای از سالن ایستاده بودم که یکی از هنرمندان به سمتم آمد و یه جورایی گلاب به روتون دیگه!!!
گفت: مصاحبههاتون تمام شد؟ گفتم: بله. گفت شما حرمت پیشکسوت را نگه نمیدارید، شما فقط با این جوانها صحبت کردید. اصلا از این به بعد جلوی دوربین تون نمیآیم. هنگ کردم. ما که فقط قصد فرار از گرما را داشتیم و به جوان و پیشکسوت فکر نکردیم! هر کاری کنی باز مقصری.
چون (طبق معمول) تنها خانم حاضر در ورزشگاه بودم چند تا از مسئولین به دادم رسیدند و او را آرام کردند.
برایم خیلی جالب بود اینها که هنرپیشه هستند و این همه چهرهشان پخش شدهء باز هم عشق دوربینند!!!
یاد آقای دوربینی افتادم. بنده خدا حق دارد همهاش جلوی دوربین خودنمایی کند!
