تبليغاتX
آیدا: درخت و خنجر و خاطره!

دوشنبه سی ام شهریور 1388

بعضی وقتها که خودم را جای استادام می ذارم، هیچ وقت دلم نمی­خواد همچین شاگردی داشته باشم!!!!!!!!!!!

ماجرای اینکه خانم­ها هنگام رانندگی ماشین جلویی را نمی­بینند، ولی یک تار مو رو کت شوهرشون رو از 1000 متری تشخیص می دهند را که شنیدید! ماجرای امروز من بود!

امروز و فردا امتحان کلاس زبان برگزار می­شد. آپشنال بود. هم می­توانستیم امروز امتحان بدهیم و هم فردا. من فردا را انتخاب کردم. بقیه بچه­ها امتحان را شروع کردند. استاد خودمان کاری برایش پیش آمده بود و یکی از کارمندان آموزش سر جلسه امتحان حاضر شده بود. یک ساعتی گذشت که خود استاد هم از راه رسید. در این موقع امیر ساسان (که این هم برای خودش ماجرایی دارد ولی الان وقت مطرح کردنش نیست!) برگه امتحان را داد و از کلاس اومد بیرون. استاد بیچاره هم که مدیر گروه هم حساب میشه و کلی برای خودش کله گنده­ای به حساب میاد، داشت عید را به بچه­ها تبریک می­گفت.

نمی دونم چرا یه لحظه شیطان تو جلدم رفت! شاید هم دقت بیش از اندازه خبرنگاری بود!

سریع موضوع رو تو گوش امیر ساسان گفتم. امیر ساسان هم که یه کله خرابیه بدتر از خود من، رفت سمت استاد و موی بلند زنانه ای که روی ریش استاد بود را برداشت و گفت که خوب شد آیدا کشفش کرد نه خانومتون!!!!!!!!!!

وای فکر کنید چه حالی به استاد دست داد!!!!!!!!!

بقیه ماجرا هم که گفتن نداره!

خودم هم تو دلم به خودم بد و بیراه می­گفتم که چرا دست از این شیطنت­ها برنمی­دارم!

ناراحت نیستم اگر این ترم بیفتم!

نوشته شده توسط آيدا امير اصلاني در 23:41 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388

 

 

حرکت کن شاید نبازی

 

                   حرکت نکنی حتما می بازی

 

 

نوشته شده توسط آيدا امير اصلاني در 8:34 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388

نکته فیلم پنجمین خورشید

 

بابا به خدا فهمیدیم تهران نسبت به ۲۴ سال گذشته خیلی تغییر کرده، صاحب دستگاه­های خودپرداز شدیم. برج میلاد را احداث کردیم. موبایل دار شدیم و ....

البته مسولان همه این زحمات را متحمل شدند. ولی نمی­دونم چرا ما ایرانی­ها جامعه گود ایناف هستیم و به همان چیزهایی که داریم بسنده می­کنیم و می­گوییم خوبه، عالیه، از این بهتر نمیشه....

بهتر با واقعیت کنار بیاییم که خیلی از دنیای مدرن عقب­تریم .پس بهتره به جای به به چه چه، یه کم به فکر پیشرفت بیشتر باشیم.

 

نوشته شده توسط آيدا امير اصلاني در 21:0 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388

انسان باش فقط همين

 

مخاطبان عزيز وبلاگم شما ببخشيد،نميتونستم ننويسم، اگه نمينوشتم خفه ميشدم. دوست عزيز كه مياي اين حرفهاي احمقانه را برام مينويسي، آخه عزيز من، من که دقيقا ميدونم كي هستي و از كجا داري آتيش ميگيري، نكن اين كارهارو، به خدا خوبيت نداره! ماه رمضانه، چطوري اينقدر راحت اين حرفها و تهمتها رو ميزني! واقعا نميدونم جواب خدارو چي ميخواي بدي!

خدايا شكرت كه هميشه يه سري ادما هستن كه چشم ندارن ببيننت،اين يعني خوبي كه حسود داري!

نوشته شده توسط آيدا امير اصلاني در 23:47 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388

پاییز

 

باز هم پاییز، باز هم زرد شدن رنگ برگ درختان، باز صدای خش خش خرد شدن برگ درختان زیر پای عابران،  باز هم وزش بادهای سرد پاییزی، باز هم دچار تکرار مکررات می شویم...

این پاییز یه کم بیشتر دلم میگیره. سعید هم تکلیفش روشن شد. رفت شمال. دلم براش خیلی تنگ میشه. متنفرم از جدایی.

راستی جهت اطلاع، آقا سعید، داداش کوچیکم و یکی از صمیمیترین دوستامه. رفت تا درس بخونه. دانشجو بشه.

نوشته شده توسط آيدا امير اصلاني در 16:53 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هجدهم شهریور 1388

بهترين لحظات زندگي از نظر چارلي چاپلين

 عاشق شدن

آنقدر بخندی که دلت درد بگیره


 بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری
  

برای مسافرت به یک جای خوشگل بری


  به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی

 به  رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی


   از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه ! 


  آخرین امتحانت رو پاس کنی

 
 کسی که معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت می خواد ببینیش بهت تلفن کنه 


 توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی کردی پول پیدا کنی

 
  برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی !!! 


 تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه 


  بدون دلیل بخندی

 
 بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می کنه 


 از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت  دیگه هم می تونی بخوابی !

 
 آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد  شما می یاره 

 
 دوستای جدید پیدا کنی 



 وقتی "اونو" میبینی دلت هری بریزه پایین ! 


 لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی 

 

کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی
 

 یه  دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده 


 عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی

 

 یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره

 

یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی
 و بخندی و ......... باز هم بخندی

 

 اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند

 
 قدرشون روبدونیم

 

 زندگی یک مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک
 هدیه است که باید ازش لذت برد

 وقتي زندگي 100 دليل براي گريه كردن
به تو نشان ميده تو 1000 دليل براي
 خنديدن به اون نشون بده.
 (چارلي چاپلين)

کدوم مورد بهترین لحظه زندگی شماست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

نوشته شده توسط آيدا امير اصلاني در 12:20 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه شانزدهم شهریور 1388

تصاویر برگزیده مسابقه بین المللی عکاسی نشنال جئوگرافیک

 

 

 

 

عاشقشونم چه با محبت دست همدیگرو گرفتن!

 

نوشته شده توسط آيدا امير اصلاني در 11:14 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هشتم شهریور 1388

یک دکتر با شصت تخصص!!!!!!!!!!

چند روز پیش رفته بودیم سمت میگون، مطب این آقای دکتر را دیدم که در یک طرف روی تابلو نوشته بود: متخصص داخلی، اطفال، پوست، زنان و در طرف دیگر روی تابلوی همان مطب: داخلی، اطفال، قلب، زنان! به نظر شما واقعا بین دکتر قلب و پوست تفاوتی نیست؟ درمان بیماران این دو عضو بدن اینقدر شبیه هم شده جدیدا؟ شاید هم شده من خبر ندارم!

 برام خیلی جالبه که بعضی از دکترها چندتا تخصص می­تونند بگیرند؟ چند سال درس می­خونند که  تخصص قلب و اطفال و پوست و داخلی و زنان را با هم می­گیرن؟! یا واقعا نابغه هستند یا مسوولان مربوطه خیلی نابغه هستند که این دکترها همه جوره به طبابت مردم بیچاره می­پردازند!

البته شکی نیست که 99 درصد دکترها زحمت زیادی می­کشند و جان خیلی از عزیزان مارو نجات می­دهند.

 

نوشته شده توسط آيدا امير اصلاني در 23:42 |  لینک ثابت   •