شنبه بیست و پنجم فروردین 1386
امروز سوار تاكسي شده بودم و به راديو گوش ميدادم. گوينده جمله قشنگي را از يكي از بزرگان نقل كرد كه: دوستي واقعي آن است كه بدون احتياج داشتن به كسي، دوست او باشي. قديميها واقعا كارشون درست بوده و بايد حرفهاشون را طلا گرفت. آدمي كه سمت و پولي نداشته باشه، دوستي هم نداره ولي وقتي همين آدم كه تا ديروز كسي آدم حسابش نميكرد؛ پولدار بشه و سمتي پيدا كند و خلاصه دستش به دهنش برسه، هزارتا دوست و سينه چاك پيدا ميكنه. و دوباره وقتي كه از اسب قدرت پايين بياد هيچ كس ديگه نميشناسدش. اگه اينجوري نبود الان خيلي از ورزشكاران و هنرمندان و خيليهاي ديگه فراموش نميشدند. ولي آيا واقعا اينها دوستند يا مگسان دور شيريني؟ آيا واقعا آدم اولي تنهاست يا آدم دومي؟ آدم اولي اگر يك دوست داشته باشه، يك دوست واقعي دارد اما آن هزار نفر، آن آدم را فقط براي پول و سمتش ميخواهند و به او احتياج دارند. اي كاش به جاي احتياج مادي به همديگر، ارزش انسان بودن همديگر را پاس ميداشتيم و بن و اساس دوستيهامون فقط دوستي و محبت بود نه چيز ديگري!
جمعه هفدهم فروردین 1386
www.toorang.blogfa.com



