جمعه بیست و نهم دی 1385
روز خيلي خوبي بود خيلي خوش گذشت
ديروز براي خودم در يك كافي شاپ جشن تولد گرفتم (خوب ديگه بعضي وقتها آدم بايد خودش را تحويل بگيره.) چند تا از دوستايم كه اكثرشان خبرنگارهاي حوادث هستند اومدند .جاتون خالي بود خيلي خنديديم.خيلي اذيتم كردند و شوخي كردند ولي خداييش كادوهاي خوشگلي آوردند .چند تا هم كتاب هديه گرفتم .كتاب سگ ولگرد ، غير منتظره و كوري كه اميدوارم اينها را هم مثل بقيه كتابهايي كه براي قشنگ شدن كتابخانه ام مي خرم نباشد.راستش را بخواهيد كتاب خيلي دوست دارم و خيلي هم پول به كتاب مي دهم ولي وقت نمي كنم تا بخونم.
حالا از همه اينها گذشته چند نفر خيلي خيلي خوشحالم كردند .بعضی هاشون را که اصلا نمیشه گفت .اینهایی را که مینویسم هم خودتان مي دانيد ديگر نميشه اسم آنها را بيان كرد پس بي خيال شويد و فضولي نكنيد . يكي از آنها كسي بود كه اصلا نه تنها من بلكه هيچ كدام از خبرنگارها هم تصورشو نمي كردند كه او به كسي زنگ بزند و تولش را تبريك بگويد.اما زنگ زد با صداي گرم و دوست داشتني اش تولدم را تبريك گفت و اضافه كرد كه تبريك كمترين كاري بوده كه مي توانسته انجام بدهد.تو آسمانها بودم تا 1 ساعت خيلي اين كارش شادم كرد.
نفر بعدي هم كه واقعا كار بي نظيري كرد . وقتي فهميد تولدم است يك نامه محبت آميز با يك دست گل بسيار زيبا برايم فرستاد .خيلي خيلي خوشخال شدمو باورم نمي شد ولي واقعا هديه تولد فوق العاده اي بود.
شخص بعدي استادم بود .آخه در دانشگاه ما اكثر دانشجويان و استادان باحال متولد دي هستند .اين استادم هم متولد 29 دي است يعني امروز تولدش است .بهش تبريك مي گويم .هر چند من كادويي بهش ندادم ولي او يك كادوي باور نكردني بهم داد
يكي از بچه ها هم با آنكه نتوانست بيايد با من تماس گرفت و گفت 100 سالو كه داشتي ان شا اله 120 ساله شوي!
چند تايي هم ايميل دريافت كردم كه تولدم را تبريك گفتند.جالب تر از همه اين بود كه بانك پارسيان هم sms تبريك فرستاد .sms هم كه نگو شونصد تا اومد.
به هر حال روز فراموش نشدني برايم بود.از همه كساني كه به يادم بودند و زحمت كشيدند تشكر مي كنم.
سه شنبه بیست و ششم دی 1385
دیکشنری
براتون ديكشنري هم گذاشتم تو وبلاگم بريد زندگي كنيد
پنجشنبه بیست و یکم دی 1385
در قیر شب
ديدم همه بچه ها در وبلاگشون در مورد آقاي تورنگ نوشته اند و من براي تشكر از زحمت هایشان عقب افتاده ام.
همچنين فهميدم ايشان سهراب سپهري را دوست داره .پس من هم یکی از شعرهای سهراب را به دليل تمام لطف هايي كه به من داشتند به ايشان تقديم مي كنم اميدوارم خوششان بيايد.


دیر گاهی است در این تنهایی![]()
رنگ خاموشی در طرح لب است ![]()
بانگی از دور مرا می خواند ![]()
لیک پاهایم در قیر شب است ![]()
رخنه ای نیست دراین تاریکی![]()
در و دیوار به هم پیوسته ![]()
سایه ای لغزد اگر روی زمین ![]()
نقش وهمی است ز بندی رسته
نفس آدم ها ![]()
سر به سر افسرده است![]()
روزگاری است دراین گوشه پژمرده هوا ![]()
هر نشاطی مرده است ![]()
دست جادویی شب ![]()
در به روی من و غم می بندد ![]()
می کنم هر چه تلاش ![]()
او به من می خندد ![]()
نقشهایی که کشیدم در روز![]()
شب ز راه آمد و با دود اندود ![]()
طرح هایی که فکندم در شب
روز پیدا شد و با پنبه زدود ![]()
دیرگاهی است که چون من همه را ![]()
رنگ خاموشی در طرح لب است ![]()
جنبشی نیست دراین خاموشی
دست ها پاها در قیر شب است![]()
شنبه شانزدهم دی 1385
Sms هم چيز جالبيه !
نمي دانم در مورد sms چي فكر مي كنيد ؟يا از آن چه استفاده هايي مي كنيد ولي يكي از موارد استفاده آن را ميخواهم بگم.
ادامه مطلب
سه شنبه پنجم دی 1385
پاپا نوئل های ایرانی در سعدآباد هدیه می دهند
ما كه شانس نداريم برامون جنش بگيرن ، از عمو نوروزش هم خيري نديديم خوش به حال مسيحيان كه تحويل شان ميگيرند. حالا اين خبر را بخونيد:
بزرگترین درخت کریسمس ایران به ارتفاع 8 متر تزیین می شود. ورود هموطنان مسیحی و توریست های خارجی به آن مجموعه رایگان خواهد بود و البته مسلمانان نیز می توانند در این آیین ها حضور داشته باشند.
ادامه مطلب
سه شنبه پنجم دی 1385
دی هم از راه رسید
واي كه چقدر عمر آدم زود مي گذرد.انگار همين ديروز بود كه كودكي بودم و جشن تولد 8-9 سالگي ام را ميگرفتم .چشم باز كردم ،دوران كودكي تمام شد ، خنده ها و شادي هاي كودكانه تمام شد و در اين ماه قرار است 22 ساله شوم. عمر مي گذرد بي آنكه آدم بفهمد .مي ترسم آنقدر نفهمم كه ديگر چيزي از عمر باقي نمانده باشد.ديل كارنگي مي گويد: چقدر دير متوجه مي شويم كه زندگي يعني همان ساعات و دقايقي كه با نهايت شتابزدگي و بي حوصلگي سپري شدن آن را انتظار مي كشيديم.
ادامه مطلب



